X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
1389/01/08

مهیج ترین انگیزه ای که من رو وادار به خواندن داستان خیلی بلند  

می کنه(البته بیشتر کلاسیک)، ذهنیتی است که بعد از خواندش بهم دست می ده. تصویر سازی های دهنم رو بی اندازه دوست دارم. مثلا اتاق راسکلنیکف را توی ذهنم مجسم می کنم، یا سعی می کنم خودمو جای اون بذارم وقتی دچار هیجان می شه و باهاشون زندگی می کنم... یه روز تو دانشگاه یکی از دوستام  با عصبانیت بهم گفت که تو توب کتابا زندگی می کنی... بسه دیگه بیا بیرون...( خیلی عصبانی بود خدایی!!!) 

بی اندازه اروپا و سبک زندگی رو در اواخر فرن نوزدهم و اوایل بیستم دوست دارم. نمی دونم چرا همیشه آرزو می کنم که در اون دوران زندگی می کردم... یه زندگی آروم با همه ی تشویشات اون زمان. یه کار اداری داشتم و بعد از ظهرهامو توی کافه یا توی جمع دوستانم  

می گذروندم...  

اون موقع می شد حرف تازه زد، و حرفی هم برای زدن بود... همه چیز هنوز تموم نشده بود... 

الان ولی فقط نشخوار حرف های گذشته است، بازگشت تاریخ و تکرار آن، عبور گردشی تمدن از شرق به غرب و دوباره به شرق... 

همیشه معتقدم که تمدن بشریت و پیشرفتش کلن روی هم رفته کار 400 ، 500 نفره... بقیه ...